عمومی
(طنز) من یک لاشخورم، بیشوخی
پوریا عالمی در شرق نوشت:
مادرم تلفن زد و نه گذاشت و نه برداشت و گفت: چطوری لاشخور؟
من را میگویی؟ زارتی زدم روی ترمز. گفتم: الو، مادر آنتن ندارم… چی گفتی؟
گفت: گفتم چطوری لاشخور؟
من را میگویی؟ زارتی با سر زدم روی فرمان. گفتم: با منی؟ / گفت: بله. با خود لاشخورت هستم.
بغض کردم. گفتم: نه… چرا؟ و از ماشین پیاده شدم و خواستم به سمت افق بدوم که گموگور شوم که دیدم مردم جلو عابربانک صف بستهاند و یکصدا آواز میخوانند: ما لاشخورها… ما لاشخورها…
ماشینی جلو بانک، پارک دوبل ایستاده بود. از بلندگوی راهنماییورانندگی صدا آمد: لاشخور دوبله پارک نکن.
اتوبوسی از بغلم رد شد، مسافرها همه با هم گفتند: لاشخور نبودوم… لاشخوروم کردی… از شهر خومون بیرونوم کردی جان… / در همین لحظه صدای گوینده از رادیو ماشین کناری آمد که گفت: سلام لاشخورهای عزیز… صدای ما را از… / چندتا جوان هم حلقه نشسته بودند سر کوچه، یکیشان گفت: سلام. من یک لاشخورم.
دیگر داشتم شاخ درمیآوردم. بغضم هم گرفته بود. زنگ زدم به خانه و گفتم: مامان… مامان… جریان این لاشخوربازی چیه؟
گفت: چیزی نیست. نگران نشو. بعد از یک عمر فهمیدیم چیبهچی هست. چون یکی از مسوولان- بهنقل از ایسنا و دیگر خبرگزاریها – گفته «سود ۲۵درصدی بانکی مردم را لاشخور میکند.» / گفتم: آها. جدی؟ایبابا. من فکر کردم چی شده حالا. خب اینکه برای ما چیز جدید و عجیبی نیست. من یادم است بچه هم که بودم و سود بانک ۲۵درصد نبود باز هم ما لاشخور بودیم. / گفت: چطوری؟
گفتم: آنموقع سود بانک کم بود اما یادم است همان سود کم را هرماه نقدی میگذاشتند لای دفترچه حساب و بعد ما در طول ماه از آن دفترچه حساب میخوردیم.
من را میگویی؟ زارتی زدم روی ترمز. گفتم: الو، مادر آنتن ندارم… چی گفتی؟
گفت: گفتم چطوری لاشخور؟
من را میگویی؟ زارتی با سر زدم روی فرمان. گفتم: با منی؟ / گفت: بله. با خود لاشخورت هستم.
بغض کردم. گفتم: نه… چرا؟ و از ماشین پیاده شدم و خواستم به سمت افق بدوم که گموگور شوم که دیدم مردم جلو عابربانک صف بستهاند و یکصدا آواز میخوانند: ما لاشخورها… ما لاشخورها…
ماشینی جلو بانک، پارک دوبل ایستاده بود. از بلندگوی راهنماییورانندگی صدا آمد: لاشخور دوبله پارک نکن.
اتوبوسی از بغلم رد شد، مسافرها همه با هم گفتند: لاشخور نبودوم… لاشخوروم کردی… از شهر خومون بیرونوم کردی جان… / در همین لحظه صدای گوینده از رادیو ماشین کناری آمد که گفت: سلام لاشخورهای عزیز… صدای ما را از… / چندتا جوان هم حلقه نشسته بودند سر کوچه، یکیشان گفت: سلام. من یک لاشخورم.
دیگر داشتم شاخ درمیآوردم. بغضم هم گرفته بود. زنگ زدم به خانه و گفتم: مامان… مامان… جریان این لاشخوربازی چیه؟
گفت: چیزی نیست. نگران نشو. بعد از یک عمر فهمیدیم چیبهچی هست. چون یکی از مسوولان- بهنقل از ایسنا و دیگر خبرگزاریها – گفته «سود ۲۵درصدی بانکی مردم را لاشخور میکند.» / گفتم: آها. جدی؟ایبابا. من فکر کردم چی شده حالا. خب اینکه برای ما چیز جدید و عجیبی نیست. من یادم است بچه هم که بودم و سود بانک ۲۵درصد نبود باز هم ما لاشخور بودیم. / گفت: چطوری؟
گفتم: آنموقع سود بانک کم بود اما یادم است همان سود کم را هرماه نقدی میگذاشتند لای دفترچه حساب و بعد ما در طول ماه از آن دفترچه حساب میخوردیم.