مرگ تدريجی يك رويا
نسل جديدي به فوتبال معرفي شدند و قديميهايي چون ناصر محمدخاني، نادر محمدخاني، خاكپور و… جاي خود را به نسل تازهيي چون كريمي، مهدويكيا و سايرين دادند. دريبلهاي كريمي ديگر با شنيدن گزارشگران راديويي قابل درك و فهم نبود، همين دگرگوني ارتباطات به تغيير نسل فوتبال هم رسوخ كرده بود.
در واقع در ورزش فوتبال هم ميشد چنين استنباطي كرد كه سنت جاي خود را به مدرنيسم داده. حامي كريمي باشيم يا نه، منتقدش باشيم يا نه، كريمي يكي از تاثيرگذارين مهرههايي است كه ميتوان با آن عاشق فوتبال شد. براي اينكه به شعر علاقه پيدا كني كافي است مثنوي مولانا و حافظ را ورق بزني و بس. علي كريمي همان قافيهيي را براي هوادارانش ايجاد كرد كه ميتوان عاشق فوتبال شد. رژه رفتن كريمي در خاك عراق و در زمان رياست صدام در مقدماتي جام جهاني ۲۰۰۲ و استقبال يكصد هزار نفري هواداران پرسپوليس در پاييز ۸۷ شعر نويي است كه فقط كريمي از پس آن برميآمد…
علي كريمي را اما ميتوان درگيرترين فوتباليست سالهاي اخير ناميد. اگر محمد مايليكهن با مصاحبه درگيري ايجاد ميكند، علي كريمي ترجيح ميدهد در زمين درگير شود. او برخلاف آنكه دريبلزن باهوشي است اما در ابراز عقيده و ايجاد حاشيه براي خود دريبلزني نياموخته است. علي كريمي در بازيهاي جام رمضان سال ۷۵ اسمش و دريبلهاي وحشتناكش را سر زبانها انداخت و از همان دريبلهاي ريز فوتسالي ميشد فهميد كه آسيا و حتي اروپا بايد در آينده محو تماشاي چنين سوپراستاري شوند.
ستاره جديد فوتبال ايران پس از درخشش در بازيهاي آسيايي ۱۹۹۸ بانكوك از سوي ايوان كوردس آلماني به تيم اميد دعوت شد. در مسابقات جام دانهيل ويتنام، كريمي كه رابطه خوبي با كوردس نداشت، در بازي مقابل ويتنام نيمكتنشين شد.
او در اواسط بازي به ميدان آمد و در اعتراض به اخراج علي انصاريان، يك مشت به سينه تورو كاميكاواي ژاپني زد و يك سال از جانب ايافسي محروم شد. پس از محروميت، كريمي به فوتبال بازگشت تا آنكه راهي الاهلي شد و جام جهاني ۲۰۰۶ فرا رسيد و بازهم خبري از علي كريمي… لگد به ساك تيم ملي بر روي نيمكت بازهم چهرهيي خشن را از جادوگري كه اعتراض خود را به اين شكل بيان ميكند.
مجله كيكر در بدو ورود كريمي به آلمان، اين خريد را صرفا تبليغاتي عنوان كرد و پيشبيني كرده بود كه اين بازيكن برف سال آينده مونيخ را هم نخواهد ديد ولي كريمي برف سال آينده مونيخ را ديد و بازيهاي تاثيرگذاري را نيز براي بايرنمونيخ به نمايش گذاشت. از همان مسابقه ابتدايي فصل در برابر مونشن گلادباخ كه در نيمه دوم به كريمي فرصت بازي رسيد، اين بازيكن چنان نمايش حيرتآوري از خود ارائه داد كه حتي مفسر شبكه ورزشي دوبي اسپورت هم شوكه شده بود: «علي جوري بازي ميكند انگار قبلا يك دهه عضو بايرن بوده!» او توانست بيش از ۲۰ بازي براي تيم مونيخي به ميدان برود و به اين ترتيب حد نصاب تمديد اتوماتيكوار قراردادش با بايرن مونيخ انجام شد.
نمايشهاي درخشان كريمي در بايرن، عصرهاي شنبه و نيز شامگاه سهشنبه يا چهارشنبه خيليها را با غرور و افتخار پاي تلويزيون ميخكوب كرد و شايد اگر آن مصدوميت لعنتي نبود، عمر درخشش علي در بايرن خيلي بيشتر به درازا ميكشيد. البته كريمي ديگر طاقت اين همه يكدستي را نداشت و از جنگندگي و مبارزه نيز دست كشيده بود و در واقع آن روح ايراني بودن كريمي تبلور كرده بود. پس كريمي با افسردگي بازگشت تا زندگي خود را در فوتبالي از سربگيرد كه بدون حاشيه نميتواند زندگي كند. در كشوري كه بيحاشيه بودن امكانپذير نيست. در واقع ما ايرانيها ويران حاشيهايم!
علي كريمي اگر محبوبترين بازيكن تاريخ ۵۰ ساله پرسپوليس نباشد به جرات يكي از محبوبترين بازيكنان تاريخ اين باشگاه است. تنها بازيكني است كه نماد ِ بحق مردمي بودن را يدك ميكشد و با كارها و رفتارهاي خيرخواهانهاش همواره مورد حمايت همهجانبه مردم قرار گرفته است ولي در مورد رفتارهاي اخير كريمي نقدهاي مختلفي وحود دارد اما همه معتقدند حتي علي كريمي هم «حق ندارد در كار مربي يا بازيكن ديگر تيم دخالت كند.» بازيكن حق ندارد به واسطه احساس مسووليت و نگراني هواداران عليه مربي و بازيكن موضعگيري كند. م
حمد رويانيان در مصاحبههاي آخرش در قامت مديرعامل تيم با سايت باشگاه پرسپوليس، از جراحي درون تيمي سخن گفته بود. اگر كريمي در دو بازي ِ داماش گيلان و سپس نفت تهران، در رختكن تيم عليه مربي صحبت كرده بايد تنبيه شود تا حذف بازيكنسالاري تيم بحرانزده پرسپوليس را نجات دهد. اما شايعات اخراج او پيامدهايي هم دارد.
در هر صورت ما از ياد نخواهيم برد فوتباليستي را كه مرد سال فوتبال آسيا شد و ساقهايش از ايران و امارات به كشور منظم و وسواسي آلمان رسيد و سرانجام به فوتبال ايران بازگشت. شايد دوران جادوگر به سر آمده بود و زمان تماشاي فوتبال از روي سكوها فرا رسيده بود. حتي اگر هنوز بهترين دريبلزن ايران باشد، اما روزي ميرسد كه دريبل ميشود. مثل بهرام كه گور ميگرفت!
منبع : روزنامه اعتماد