عمومی
(طنز) جرمی سنگین تر از وازکتومی۸۲۳۰;
به پدرم کارت منزلت تعلق گرفته…
نهایت منزلت کارتش هم اینه که مترو و اتوبوس براش مجانی تموم میشه… دستشون هم درد نکنه. در این دوره و زمونه که عصا از کور میدزدند، بازم عصای دستی شده برای پدر بزرگوارم!
اما پدرم بهدلیل استفاده از خودروی شخصی نمیتونه از این کارت استفاده بکنه و به همین خاطر هم ازش خواستم تا اگه ممکنه، کارتشو به من بده؛ آخه من روزی ۵-۴ بار سوار مترو و اتوبوس میشم … اون هم قبول کرد و دست کرد تو جیبش و کارتش رو درآورد. اما قبل از دادنش، مدتی با تفکر بهش نگاهی انداخت و در حالی که دستاش میلرزید و آب دهانش رو قورت میداد، رو کرد به من و گفت:
“فرزین جان؛ من ۳۵ سال آزگار در کسوت یه معلم وظیفهشناس با آبرو زندگی کردم. در طول خدمت شریفم حتی یک روز هم سر کلاس دیر نرسیدم و همیشه با جون و دل در خدمت فرزندان کشورم بودم. نونی که سر سفره شما گذاشتم از شیر مادرت هم حلالتر بوده و با همه ناداریها و کم و کسریها خلاف نکردم. تو خودت بهتر از هر کسی میدونی که من حتی برای خوردن آب هم گذرم به کلانتری نیافتاده و همیشه با افتخار به پشت سرم نگاه کردم و می کنم. اما حالا در مورد این کارت باید بگم که …
حواست رو شش دونگ جمع کن … تو نباید با این کارت آبروی چندین و چند ساله من رو نقش بر آب کنی … این کارت رو مثل ناموس خودت و کارمندان شهرداری بدون! وقتی میخوای ازش استفاده کنی حتما جوری استفاده کن که دور و برت کسی نباشه … پسر عزیزم به هیچکس در زندگی اعتماد نکن مخصوصا به اونایی که میان تو مترو و بغل دستت میایستن و خودشون رو میزنند به اون راه، درصورتیکه همون موقع دارند زاغ سیاه تورو چوب میزنند … یادت نره بغل دستی تو همیشه دشمن توست! ای فرزند من! اتفاق یه بار پیش میآد و دیگه هم نمیشه جبرانش کرد. اگه لحظهای … فقط لحظهای موقع درآوردن کارت، غفلت بکنی و جوری اونو دربیاری که بغل دستیات بتونه عکسش رو با چهره تو تطبیق بده و بفهمه که همخوانی ندارند و بعدش هم بره به مسئول خط راپرت بده … اونوقت میدونی چی میشه؟ من باید تا آخر عمر یه گوشه بشینم و تو سرم بزنم و فاتحهی آبروی چندین و چند سالهی زندگی پاک و شریفمو بخونم … تا اونجایی که میدونم، این کارها جعل اسناد دولتی محسوب میشه و جرمش از وازکتومی بیشتره!! حالا این کارت من و این غیرت تو… ببینم چیکار میکنی!!”
سرتون رو درد نیارم، این نصیحت و پند اخلاقی نزدیک ۲ ساعت به درازا کشید و بالاخره پدرم طی مراسمی نسبتا باشکوه، کارتش رو به من داد … اما از همون ساعت چیزی مثل خوره فکر من رو مشغول کرده که …
«تو این دوره زمونه حضور همچین انسانهایی واقعا نعمت بزرگیه … »
لحظه ای به یاد پاکی قلب پدر و صداقتش افتادم و اشک گوشهی چشام حلقه زد و خواستم مثل فیلمهای هندی با فریاد بگم:
پدر پاک و شریفم! دوستت دارم …
که یکهو بی اختیار چشمم به این خبر افتاد:
۶۰۰ نفر یک چهارم نقدینگی کل کشور را از طریق پرداخت نکردن بدهیهای بانکی در اختیار دارند!
راستش؛ ما که مشغول دور زدن تحریم بودیم و چیزی نداشتیم بخوریم و اینجوری روزه گرفتیم …
امیدوارم این آقازادهها موقع گرفتن روزه، حداقل درک کرده باشند ما چی کشیدیم … البته امیدوارم!
منبع : ایسنا