علمی و فن آوری

سیمایِ یارِ حافظ چگونه است؟

ویژگی های سیمای جسمانی یار و محبوب حافظ عبارتند از سیه چرده، چشم می گون، شیرین دهن، روی خوب و خال مشکین و ویژگی های اخلاقی سیمای معشوق حافظ عبارتند از: «خرم‌دل، خنده‌لب، کمالِ هنر و سنگین‌ دل.

سیمایِ یارِ حافظ چگونه است؟

ویژگی‌های جسمانی محبوب

الف) سیه‌چرده

۱. واژه‌شناسی: مخفف سیاه‌چرده (صفت مرکب) است، به معنای کسی که چهره‌ای سیاه‌رنگ و گندم‌گون دارد. این معانی در لغت‌نامة دهخدا به نقل از فرهنگ ناظم‌الطباء چنین آمده است: «تار و اسمر و گندم‌گون و سیاه‌رنگ» (نک: لغت‌نامة دهخدا، ذیل «سیه‌چرده») معنای گندم‌گون از غالب فرهنگ‌های معتبر فارسی از جمله فرهنگ معین، فارسی امروز و سخن فوت شده است. (نک: فرهنگ معین، فرهنگ فارسی امروز و سخن، ذیل «سیه‌چرده»)

در غزل حافظ به این معانی در بیت یکم و چهارم به روشنی اشاره شده است. بنابراین هیچ تردیدی در استفادة حافظ از کلمة سیه‌چرده به معنای گندم‌گون در این بیت وجود ندارد. با توجه به فرهنگ واژه‌نمای حافظ، این واژه تنها همین یک‌بار در دیوان حافظ به کار رفته است.

۲. نظر شارحان: از شارحان دیوان حافظ، بدر‌الدین اکبرآبادی «سیه‌چرده» را «سبزرنگ» و محمدصادق لکنهوی «نمکین» معنا کرده‌اند و هر دو، آن را در وصف چهرة حضرت محمد(ص) دانسته‌ و در تأیید این گفته به مضمون حدیثی از پیامبر(ص) که فرموده‌اند: «اَنَا ملیحٌ و اَخی یوسف صبیح؛ من نمکین‌ترم و برادرم یوسف نیکو‌روی‌تر» استناد کرده‌اند (اکبرآبادی، قرن ۱۲ق: ۸۹؛ لکنهوی، بی‌تا: ۲۳) برخی از شارحان این ترکیب را به معنای صورت سبزه، سبزه، سبزة تیره، سبزه‌چهره و سبزة تند نوشته‌اند. (سودی، ذو‌النور، هروی، خطیب‌رهبر و استعلامی) و برخی «گندم‌گون» هم نوشته‌اند. (برگ‌نیسی و برزگر خالقی)

۳. تطابق با احادیث: در احادیث نبوی رنگ چهرة امام زمان(عج) گندم‌گون آمده است. ابو‌الادیان از خادمان امام حسن عسکری(ع) گفته است که به هنگام خواندن نماز بر جنازة امام یازدهم هنگامی که جعفر کذاب خواست تکبیر نماز را بگوید «دیدم کودکی پیدا شد، گندم‌گون با گیسوانی مجعد و دندان‌های پیوسته، ردای او (جعفر کذّاب) را کشید و گفت: ای عمّ، من به نماز کردن بر پدرم از تو سزاوارترم.» (صدوق، ۱۳۸۴: ج۲، ۲۲۴؛ طبرسی نوری، ۱۳۸۳: ۱۳۴، ۳۴۵، ۷۶۲)

ب) چشم می‌گون

۱. واژه‌شناسی: می‌گون گاه به معنای آن‌چه رنگ شراب دارد و سرخ‌رنگ (فرهنگ معین و فرهنگ سخن) و گاه مخمور، خمارآلود (فرهنگ سخن) معنا شده است.  ۲. نظر شارحان: بدرالدین اکبرآبادی چشم می‌گون را به معنای صفات قهریة پیامبر اکرم(ص) دانسته (ص۸۹) و لکنهوی به معنای صفات حمیدة وی و چشم همواره مخمور(ص۲۳).

برخی چشم می‌گون را چشمی دانسته‌اند که سفیدی آن مایل به قرمز باشد (سودی، برگ‌نیسی، برزگر خالقی و استعلامی) و برخی چشم مست‌کننده، چشم بیمار و چشمی که دارای حالت سیال موج شراب است. (خطیب‌رهبر، استعلامی و هروی) می‌گون در دیوان حافظ گاهی صفت لب (هر دم به یاد آن لب می‌گون و چشم مست) و گاه صفت چشم قرار‌ گرفته است. در این غزل صفت چشم محبوب و در مدح آن است. چشم می‌گون در این‌جا به معنای چشم مخمور است که چون «می» بیننده را سرمست و خمار و از خودبی‌خود می‌کند:

لبت شکر به مستان داد و چشمت می به می‌خوران

منم کز غایت حرمان نه با آنم نه با اینم

۳. تطابق با احادیث: در وصف چشمان حضرت مهدی(عج) از قول علی ‌بن ابراهیم مهزیار به نقل از صدوق آمده است: «… و چشم‌های سیاه گشاده داشت.» (طبرسی نوری، ۱۳۸۳: ۱۳۸)، «چشم‌هایش [حضرت مهدی(عج)] از فرط روشنایی می‌درخشید.» (طبرسی، ۱۳۷۷: ۵۶۷) و «ریش مبارکش، انبوه و چشمانش سیاه سرمه‌گون و دندانش درخشنده [است]». (طبرسی نوری، ۱۳۸۳: ۱۳۶)

ج) شیرین‌دهن

۱. واژه‌شناسی: شیرین‌دهن، یعنی آن‌که دهانی زیبا دارد یا با حلاوت سخن می‌گوید و گفتاری خوش‌آیند دارد (دهخدا، معین و سخن) یا کنایه از «زیبای شیرین‌زبان». ۲. نظر شارحان: برخی شارحان صفات بالا را صفات لطف و رحمت حضرت پیامبر اکرم(ص) دانسته‌اند و نوشته‌اند: «[ذکر صفات] محبوبی است که از سر تا پا به صفات حمیده آراسته و پیراسته و همگی صفات از لطف و قهر رحمت و غضب در ذات فرخنده [ایشان] مضمر است.

همچنین شیرین‌دهنان کنایه از انبیا و رسل، محبوبان، (اکبرآبادی و لکنهوی) نظر شارحان متأخر نیز چنین است: «شیرین‌دهن» آن‌‌که با حلاوت سخن می‌گوید، آن‌که دهانش زیبا باشد (ذوالنور)، دارای دهان زیبا و سخن شیرین و دل‌نشین (برگ‌نیسی و برزگر خالقی)، خوش‌سخن (استعلامی)، نوش‌لبان (خطیب رهبر)، شیرین‌لب، خوش‌لب و دهن (هروی).

۳. تطابق با احادیث: در وصف شمایل حضرت مهدی(عج) در روایتی آمده است: «او جوانی نورس و نورانی و سپیدپیشانی بود، با ابروانی گشاده و گونه و بینی کشیده… گویا پیشانی‌اش ستاره‌ای درخشان بود… سیمایی داشت که هیچ چشمی برازنده‌تر و زیباتر و با طمأنینه‌تر و با حیاتر از آن ندیده است.» (صدوق، ۱۳۸۴: ج۲،۱۸۰ و ۲۱۳؛ طبرسی نوری، ۱۳۸۳: ۱۳۶-۱۳۷)

در روایتی از قول ازدی آمده است که جوانی خوش‌رو و خوش‌بو و با هیبت و وقار را در سمت راست کعبه می‌بیند، در حالی‌که عده‌ای به دور او بوده‎اند: «من کسی را همچون او نیکوسخن و شیرین‌کلام و خوش‌مجلس ندیده بودم… پرسیدم این کیست؟ گفتند: فرزند رسول‌الله [امام زمان] که در هر سال یک روز ظاهر شود و برای خاصان خود سخن می‌گوید.» (صدوق، ۱۳۸۴: ج۲، ۱۷۷)

ج) روی خوب

۱. واژه‌شناسی: روی خوب، یعنی چهرۀ زیبا‌، زیباروی، چهره نکو.۲. نظر شارحان: بیش‌تر شارحان همین معنا را ذکر کرده‌اند. (سودی، برگ‌نیسی، برزگر خالقی، استعلامی، خطیب رهبر) ۳. تطابق با احادیث: حافظ در وصف چهرة این محبوب در بیت سوم بر«روی خوب» تکیه کرده است. روی خوب همان روی زیباست و در احادیث چهرة زیبای امام زمان(عج) بسیار وصف شده است.

علی بن مهزیار که در زمان غیبت کبرا امام را از نزدیک مشاهده کرده است می‌گوید: «در او نگریستم و رویش مانند پارة ماه بود… چون چشمم بدو افتاد در نعت و وصف او حیران شدم.» (صدوق، ۱۳۸۴: ج۲، ۲۱۳) و در جایی دیگر آمده است: «رویش چون ماه شب چهارده بود. از نور و ضیاء او حیران شدم… .» (طبرسی نوری، ۱۳۸۳: ۱۳۵ – ۱۳۸) و جای دیگر آمده است: «زیباروی و زیبامویی است که نور چهره‎اش بر سیاهی محاسن و [موی] سرش غلبه می‎کند… .» (صافی گلپایگانی، ۱۴۳۰: ج۲، ۲۸۸)

د) خال مشکین

۱. واژه‌شناسی: خال مشکین، یعنی خال معطر یا سیاه‌رنگ. در شعر فارسی از عناصر زیبایی معشوق و در ادب عرفانی رمز وحدت دانسته شده است. (دهخدا، معین و سخن)۲. نظر شارحان: نقطة ذات (اکبرآبادی)، ذوالنور و هروی در شرح خود «خال شیرین» آورده‎اند و هروی نوشته است: راز دانه‌ای که آدم را از بهشت راند در خال خوش‌نمای چهرة گندم‌گون معشوق نهفته است. (ص۲۶۰) خال سیاه (برگ‎نیسی، برزگرخالقی، استعلامی)

۳. تطابق با احادیث: در روایات بسیاری بر این نکته اشاره شده است که «بر روی [گونة] راستش خالی است که پنداری ریزة مشکی است که بر صفحه‌ای نقره‌ای می‌درخشید… گویا ریزة مشکی است که بر زمین عنبرین ریخته.» (صدوق، ۱۳۸۴: ج۲، ۱۸۰؛ طبرسی نوری، ۱۳۸۳: ۱۳۷؛ صافی گلپایگانی، ۱۴۳۰: ج۲، ۲۸۸)

ویژگی‌های اخلاقی

حافظ در این غزل پنج صفت اخلاقی و معنوی به محبوب خود نسبت داده که انتساب حداقل چهار صفت «خرم‌دل (سرسبز و باطراوت، شاد و خوشحال، و فرخنده و مبارک)، خنده‌لب (خنده‌رو، بشاش و گشاده‌رو)، کمالِ هنر (توانا در امور معنوی و اخلاقی، برخوردار از فضایل اخلاقی) و سنگین‌دل  (آن‌که به عاشق نظر نمی‎کند)» به هرکس دیگری جز محبوب حافظ امکان‌پذیر است.

هرچند انتساب برخی از همین اوصاف به افراد عادی از جمله «کمال هنر» نیز خالی از اشکال نیست، انتساب صفت «پاک‎دامن» هرچند به لحاظ عرفی به غیرمعصوم اشکالی ندارد، اما می‌توان گفت این صفت به احتمال قریب به یقین به آیة تطهیر اشاره دارد:إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً؛ (احزاب: ۳۳)خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.در احادیث مروی از پیامبر اسلام و برخی ادعیة مأثوره، امامان شیعه و از جمله حضرت مهدی(عج) از مصداق‏های این آیه شمرده شده‌اند. (صافی گلپایگانی،۱۴۳۰: ج۲، ۱۵۰-۱۵۱؛ همو: ج۳، ۲۴۷ – ۲۴۸)

بهترین مصداق این صفت در زمان غیبت کسی نمی‌تواند باشد جز حضرت مهدی(عج) و روشن است دیگر ممدوحان حافظ چنین جایگاه والا و شایسته‌ای ندارند. حافظ خود در بیتی دیگر به صراحت محبوبش را «معصوم» خوانده است:

گر من آلوده‌دامنم چه عجب

  همه عالم گواه عصمت اوست

برخی این ممدوح پاک‌دامن حافظ را «معشوق ازلی» دانسته‌اند، اما اعتراف کرده‌اند اگر ممدوح در بیت بالا خداوند فرض شود پس «عصمت» در اصطلاح فنی‌اش به کار نرفته است. (خرمشاهی، ۱۳۷۸: ۱۳۵۷) به نظر می‌رسد حافظ متوجه این نکته بوده است که در هیچ‌جا برای معشوق ازلی (خداوند بزرگ) صفت پاک‌دامنی را ذکر نکرده است.

بنابراین به‌طور قطع این ممدوح یا محبوب باید انسانی پاک‌دامن و مطهر باشد که تمام عالم بر پاک‌دامنی او گواهی می‌دهند و دیگر این‌که «همت پاکان دو عالم» نیز همراه اوست. در روایات متعددی آمده است که حضرات معصومان(ع) با آن‌که پیش از حضرت مهدی(عج) می‌زیسته‌اند و از آمدنش به علم غیب یا اخبار رسیده‌ از پیامبر(ص) و امیرمؤمنان(ع) خبر داشته‌اند، در حق ایشان دعا می‌کردند و برخی از ادعیة آنان که بعد از نمازهای پنج‌گانه خوانده می‌شده در کتب روایی شیعه وارد است. همچنین روایت شده که امام صادق(ع) بعد از نمازها برای حضرت حجت دعاهای خاص می‌کرده‌اند. (طبرسی نوری، ۱۳۸۳: ۷۶۰ – ۷۶۱)

ارتباط محبوبِ حافظ با شخصیت‌های دینی

الف) حضرت آدم(ع)

مطابق روایت قرآن کریم در مجموع در نه سورۀ قرآن، ۲۵ بار به نام و زندگی آدم(ع)، اشاره شده است، وی نخستین انسان روی زمین است. حافظ در غزل مورد بحث از میان حوادث زندگی وی، به جریان نافرمانی وی و همسرش حوا از دستور خداوند مبنی بر دوری از میوۀ ممنوعه و خوردن آن دو از این میوه و در نتیجه رانده شدن از بهشت پرداخته است. (اعراف: ۱۹)

به نظر می‌رسد حافظ با دست‌مایه قرار دادن میوۀ ممنوعه به عنوان نماد فریبندگی و مفتون‌کنندگی و مقایسۀ خال مشکین چهرۀ محبوب خویش با این دانه (میوه) از نظر کارکرد معنایی، در پی معرفی علت شیدایی و عاشقی خود به آن است، یعنی برای فهمیدن راز دانه‌ای که آدم(ع) را مفتون خویش کرد، باید به خال مشکین محبوب وی نگریست.

ب) حضرت سلیمان(ع)

حضرت سلیمان(ع) از انبیای بنی‌اسرائیل است که خداوند در هفت سورۀ قرآن کریم در مجموع هفده‌بار به نام وی اشاره کرده است. بخش عظیمی از بازتاب داستان زندگی وی در ادب فارسی متأثر از روایت قرآن و مجموعه روایت‌هایی است که در‌بارۀ وی در تفاسیر قرآن و داستان‌های پیامبران از زندگی وی نقل شده است.

تاریخ جلوس او را بین سال‌های ۹۳۵ تا ۹۷۳ق.م، نوشته‌اند. حافظ در دیوان خود بیست‌بار کلمة سلیمان (سلیمانی) را به کار برده است. مهم‌ترین ویژگی سلیمان علاوه بر پیامبری، سلطنت و پادشاهی اوست و در قرآن تأکید شده که سلیمان بر تمام جن، انسان و جانوران حاکم بود و زبان آنان را می‏دانست (نمل: ۱۶ – ۱۹) و بر باد نیز فرمان می‌راند. (انبیاء: ۸۱)

یکی از معجزات حضرت سلیمان(ع) که در بیت دوم غزل مورد بحث نیز به آن اشاره شده، خاتم وی است. حافظ در دیوانش از خاتم (مهر و نگین) و ارتباط این مسئله با سلطنت و پادشاهی وی یاد کرده است. ظاهراً «انگشتری سلیمان» عامل حکومت او بر جن و انس و از معجزا‌تش بود. در قصص‎الانبیاء نیشابوری و تفسیر ابوالفتوح رازی به این مطلب اشاره شده است. (شمیسا، ۱۳۷۵: ۳۳۴ – ۳۳۵)؛

بنابراین «خاتم سلیمان» نماد پادشاهی و فرمان‌روایی علی‌الاطلاق و بی‌چون و چرای وی بر همة جان‌داران عالم است. به نظر می‌رسد حافظ در این بیت علاوه بر آن‌که محبوب خود را از نظر حشمت و قدرت و تسلط بر موجودات عالم با حضرت سلیمان و حشمت او مقایسه می‌کند، و این نخستین لایه از معنای بیت است، به این معنا در لایۀ زیرین بیت نظر دارد که چون محبوب من از نسل فرزندان خاتم پیامبران  حضرت محمد(ص) است، بنابراین پادشاه واقعی اوست. بدیهی است حافظ در این بیت با استفاده از آرایۀ ایهام از واژۀ خاتم دو معنا را اراده کرده است: انگشتری و دیگر نام خاتم پیامبران حضرت محمد(ص).

در احادیث فراوانی به شباهت‌های حضرت مهدی(عج) و حضرت سلیمان(ع) اشاره شده است. از جمله این نکته که «خاتم سلیمان» همراه ایشان است و وقتی وی ظهور کند «عصای موسی و خاتم سلیمان با او خواهد بود.» (طبرسی، ۱۳۷۴: ۵۵۹) از برخی امامان شیعه(ع) روایت شده است به هنگام ظهور، عصای موسی و «خاتم سلیمان» همراه حضرت مهدی(عج) است. (صدوق، ۱۳۸۴: ج۱، ۲۸۴ و ج۲، ۶۹؛ طبرسی نوری؛ ۱۳۸۳: ۱۲۵-۱۲۶؛ صافی گلپایگانی، ۱۴۳۰: ج۲، ۳۴۱) سلیمان در شعر حافظ نمادی است از فرمان‌روایی که علم و حکمت دارد.  (خرمشاهی، ۱۳۷۸: ۳۲۱)

حافظ در غزل‌های مدحی دیگری که مضامین نزدیکی به مضمون غزل موردنظر دارد، بر همراه بودن «خاتم سلیمان» با محبوبش تأکید کرده است:

دهانِ تنگِ شیرینت مگر ملکِ سلیمان است

  که نقشِ خاتمِ لعلش جهان زیر نگین دارد

ج) حضرت عیسی(ع)

عیسی(ع) از پیامبران صاحب کتاب و شریعت است. این کلمه در زبان عبری «یشوع» به معنای نجات‌دهنده است. در چندین سورۀ قرآن در مجموع ۲۲بار به نام وی و داستان زندگی، معجزات و عروج وی به آسمان اشاره شده است. مسیحا نام دیگر وی است. این نام از واژۀ عبری مشیحا به معنای خجسته و مبارک گرفته شده است.

قرآن کریم معجزات متعددی برای وی ذکر کرده که شفا دادن کور مادرزاد، بهبود بخشیدن بیمار پیسه‌دار و زنده کردن مردگان (آل عمران: ۴۹) از جملۀ آنان است. نفس و دم وی در سنت شعر فارسی، نماد شفابخشی و زندگی‌بخشی است. (محمدی، ۱۳۷۴: ۳۱۹-۳۲۲) دربارة شباهت حضرت مهدی(عج) با حضرت عیسی(ع) روایاتی وارد شده و این شباهت در چند جهت است:

۱. یکی از نام‌های حضرت مهدی(عج) «مسیح الزمان است». (طبرسی نوری، ۱۳۸۳: ۹۳) معنای نام عبری وی (مشیحا: خجسته و مبارک) با صفتی که حافظ برای محبوب خود در این غزل آورده (خرم‌دل: فرخنده و مبارک) برابر است. طبق روایات «خجسته»  و «فرخنده» از نام‌های حضرت مهدی(عج) است. (طبرسی نوری، ۱۳۸۳: ۷۰، ۸۳)

۲. حضرت مهدی(عج) وارث تمامی علوم و کمالات و مقامات و آیات بینات همه انبیا و اوصیاست، یعنی امام زمان تمامی معجزات پیامبران را داراست. (طبرسی نوری، ۱۳۸۳: ۱۲۵؛ صافی گلپایگانی، ۱۴۳۰: ج۲، ۳۴۱ – ۳۴۷) در روایتی خداوند به پیامبر اعظم حضرت محمد(ص) مژده داده است که از صلب حضرت علی(ع) یازده فرزند بیرون بیاورد که آخرین آن‌ها زمین را از عدل و داد پر کند و خداوند به وسیلة ایشان هر گمراهی را هدایت و هر کوری را بینا و هر بیماری را شفا می‌دهد. (قمی، ۱۳۸۴: ۶۱۶)

۳. شرافت نسبت حضرت مهدی(عج) از طرف مادر به شمعون، وصی حضرت عیسی(ع) می‌رسد. (صدوق، ۱۳۶۳: ۴۲۱، ح۱)

۴. خصیصة دیگر حضرت عیسی(ع) غایب شدن و صعود او به آسمان است. در روایات متعدد، غیبت حضرت مهدی(عج) به غیبت حضرت مسیح تشبیه شده است. سُدَیر از امام صادق(ع) ضمن حدیثی طولانی نقل کرده است که خداوند در حضرت قائم(عج) سه خصلت از سه پیامبر جاری کرده: مولدش را چون مولد موسی(ع)، غیبتش را مانند غیبت عیسی(ع) و تأخیرکردنش را مانند تأخیرکردن نوح(ع) مقدر کرده است. (نقل به مضمون از: صدوق، ۱۳۸۴: ج۲، ۳۲ – ۳۳)

در احادیث فراوانی آمده است که در زمان ظهور حضرت مهدی(عج)، حضرت عیسی(ع) به زمین نزول کرده در صف یاران ایشان قرار می‌گیرد و در پشت سر حضرت(عج) نماز می‌‌خواند. (صافی گلپایگانی، ۱۴۳۰: ج۲، ۳۵۲ – ۳۶۰)

۵. حافظ در این غزل پس از تشبیه محبوب خود به عیسی(ع) در شفابخشی، از این‌که جان مردۀ وی را (با وصال) زنده نمی‌کند، گله کرده است. شاعر در بیت زیر نیز به این مسئله اشاره و خاطرنشان کرده که محبوبش «دم عیسوی» دارد، با این حال او را نه تنها با این «دم» زنده نکرده که کشته است:

این قصۀ عجب شنو از بخت واژگون

  ما را بکشت یار به انفاس عیسوی

نتیجه

حافظ از معتقدان است گرامی دارش

  زآن‌که بخشایش بس روح مکرم با اوست

واژه‌شناسی: معتقدان یعنی محبان (سودی)، روح مکرم یعنی ارواح انبیا و اولیا (سودی) اولیا و مردان حق یا جبرئیل  (هروی، برزگر خالقی) فرشتگان عالم بالا، اولیا و پاکان (برگ‌نیسی) ارواح اولیا و ارواح طیبه (ذوالنور، برزگر خالقی) مردانی که از نظر روحانی مورد تکریمند. (استعلامی)

نظر شارحان: معنای مصرع دوم بیت پایانی این است که همت (توجه قلب با تمام قوای روحانی خود به جانب حق برای حصول کمال در خود یا دیگری، دعا) و فتوح و شفاعت بس روح مکرم همراه حافظ و بدرقه و پشتیبان اوست (خرمشاهی).

حافظ در بیت پایانی غزل، خود را از «معتقدان» دانسته ‌است. به راستی حافظ به چه‌ چیز یا چه کس معتقد است که این‌‌گونه بدان تأکید می‌ورزد؟ روشن است که در خود بیت به صراحت نمی‌توان نکته‌ای یافت که ما را به «اعتقاد خاص» حافظ راهنمایی کند، اما از قراین برمی‌آید که باید او مفهومی، نکته‌ای یا اعتقادی خاص داشته باشد که برخی آن را انکار کرده‌اند و پاره‌ای دیگر از جمله خود حافظ از معتقدان آن مفهوم یا جریان است و به همین دلیل بخشایش بس روح مکرم همراه وی است و بنابراین باید او را گرامی داشت.

پیش از این در شرح بیت ششم گفته شد که دربارة حضرت عیسی(ع) مردم دچار اختلاف شدند. برخی او را مرده پنداشتند و برخی دیگر مصلوب، حال آن‌که به تأکید قرآن او نه کشته و نه به دار آویخته شد، بلکه به فرمان الهی به آسمان صعود کرد و از چشم مردم تا زمانی که خدا بخواهد، غایب خواهد ماند.

امامان معصوم(ع) این غیبت طولانی را وجه تشابه میان حضرت قائم(عج) و عیسی(ع) دانسته‌‌اند. در این روایات تصریح شده است که همان‌طور که در مورد حضرت عیسی(ع) به دلیل غیبتش اختلاف پیش آمد، دربارة حضرت مهدی(عج) نیز اختلاف پیش می‌آید؛ یعنی برخی از همان ابتدا اعتقادی به او نخواهند داشت و برخی پس از طولانی شدن غیبت از اعتقادشان بر خواهند گشت.

از امام صادق(ع) روایت شده است که «این امت به واسطة‌ طول غیبت حضرت مهدی(عج) او را انکار می‌‌کنند. برخی می‌گویند او مرده است و برخی مدعی می‌شوند که امام یازدهم عقیم بوده و فرزندی نداشته است». (صدوق، ۱۳۸۴: ج۳، ۳۴ – ۳۵)

با این مقدمه و با بررسی‌های به عمل آمده در مورد غزل این نتایج به دست می‌آید:۱. به دلیل تأویل‌پذیری غزل‌های حافظ، پایانی برای ماجرای این شاعر نمی‌توان متصور شد: «ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست»؛۲. شواهد مسلم و ارجاعات خود حافظ در دیوانش از این نکته حکایت دارد که به‌رغم نامسلم بودن مذهب شاعر، در جهان‎بینی او دربارۀ مهدویت جایگاهی بسیار روشن وجود دارد که با هیچ دلیلی انکارشدنی نیست.

۳. بر اساس نشانه‌های موجود در غزل و ویژگی‌های ظاهری و اخلاقی محبوب حافظ در این غزل از یک‌سو و نیز تشابه برقرار شده بین محبوب حافظ و سه شخصیت قدسی از سوی دیگر، می‌توان پذیرفت که انتساب برخی از این ویژگی‌ها به افراد عادی از ممدوحان معمولی گرفته تا پادشاهان، وزرا و وکلایشان پذیرفتنی نیست. حتی شواهد دیگر متن از جمله موضوع غیبت یار سفرکردۀ شاعر و اعتقاد حافظ به این محبوب ما را در انتساب این غزل به محبوبی جز مهدی موعود(عج) دچار تردید جدی می‌کند.

منابع

۱. آب‌نیکی، حسن، «چیستی و کاربست هرمنوتیک ادبی»، فصل‌نامۀ نقد ادبی، سال اول، ش۲، ۱۳۷۸ش.

۲. آشوری، داریوش، عرفان و رندی در شعر حافظ، تهران، نشر مرکز، ۱۳۸۵ش.

۳. اباذری، یوسف و دیگران، ادیان جهان باستان (ج۳: ایران)، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۹ش.

۴. ابن‌طاووس، رضی‎الدین علی بن موسی، مهج‌الدعوات و منهج‌العبادات، بیروت، الاعلمی، ۱۴۱۴ق.

۵. استعلامی، محمد، درس حافظ (نقد و شرح غزل‌های خواجه شمس‌الدین محمد حافظ)، تهران، نشر سخن، ۱۳۸۲ش.

۶. اکبرآبادی، بدرالدین، شرح دیوان حافظ، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

۷. ایبرمز، ام. اچ؛ جفری گلت، هرفم، فرهنگ توصیفی اصطلاحات ادبی، ترجمه: سعید سبزیان، تهران، رهنما، ۱۳۸۷ش.

۸. بامداد، محمدعلی، حافظ‌شناسی یا الهامات خواجه، به کوشش: محمود بامداد، تهران، کتاب‌خانۀ ابن‌سینا، چاپ دوم، ۱۳۳۸ش.

۹. برزگر خالقی، محمدرضا، شاخ نبات حافظ (شرح غزل‌ها همراه با مقدمه، تلفظ واژگان دشوار، درست‌خوانی ابیات و فرهنگ اصطلاحات عرفانی)، تهران، زوار، چاپ دوم، ۱۳۸۴ش.

۱۰. برهانی، مهدی، «نظری انتقادی بر مدیحه‌سرایی در دیوان حافظ»، حافظ‌شناسی، بی‌جا، بی‌نا، چاپ دوم، ۱۳۶۶ش.

۱۱. پرویزی، رسول، «حافظ و سلیمان با چنان حشمت»، وحید، ش۵، ۱۳۴۷ش.

۱۲. حافظ، شمس‌الدین محمد، دیوان حافظ، به کوشش: سیدصادق سجادی و علی بهرامیان، توضیح واژه‌ها و معنای ابیات: کاظم برگ‌نیسی، تهران، شرکت انتشاراتی فکر روز، ۱۳۷۹ش.

۱۳. ــــــــــــــــــــــ ، دیوان حافظ، تصحیح: علامه قزوینی و قاسم غنی، تهران، اساطیر، چاپ ششم، ۱۳۷۷ش.

۱۴. خرمشاهی، بهاءالدین، حافظ حافظۀ ماست، تهران، قطره، ۱۳۸۲ش.

۱۵. ـــــــــــــــــــ ، حافظ‌نامه، تهران، علمی و فرهنگی، چاپ هشتم، ۱۳۷۸ش.

۱۶. ـــــــــــــــــــ ، ذهن و زبان حافظ، تهران، ناهید، چاپ ششم، ۱۳۷۹ش.

۱۷. ـــــــــــــــــــ ، قرآن‌پژوهی (هفتاد بحث و تحقیق قرآنی)، تهران، مرکز نشر فرهنگی مشرق، چاپ دوم، ۱۳۷۳ش.

۱۸. خطیب رهبر، خلیل، دیوان حافظ: با شرح واژه‌ها و ابیات، تهران، صفی‌علیشاه، ۱۳۸۱ش.

۱۹. داد، سیما، فرهنگ اصطلاحات ادبی، تهران، مروارید، چاپ دوم، ۱۳۸۳ش.

۲۰. دارابی، محمد بن محمد، لطیفة غیبی، شیراز، کتاب‌خانۀ احمدی، ۱۳۵۷ش.

۲۱. دشتی، علی، «مدایح حافظ»، راهنمای کتاب، ش۱۶، ۱۳۵۲ش.

۲۲. ــــــــــ ، کاخ ابداع: اندیشه‌های گوناگون حافظ، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۷ش.

۲۳. دهگان، بهمن، فرهنگ جامع ضرب‌المثل‌های فارسی، تهران، فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی، نشر آثار، ۱۳۸۳ش.

۲۴. ذوالنور، رحیم، در جستجوی حافظ: تفسیر و تأویل دیوان حافظ، تهران، زوار، چاپ دوم، ۱۳۶۲ش.

۲۵. راشد محصل، محمدتقی، نجات‌بخشی در ادیان، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ دوم، ۱۳۸۱ش.

۲۶. رجایی بخارایی، احمدعلی، فرهنگ اشعار حافظ: شرح مصطلحات صوفیه در دیوان حافظ، تهران، زوار، چاپ هشتم، ۱۳۷۵ش.

۲۷. زرین‌کوب، عبدالحسین، از کوچة رندان، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۶ش.

۲۸. سودی بسنوی، محمد، شرح سودی بر حافظ، ترجمه: عصمت ستارزاده، تهران، چاپ‌خانة رنگین، ۱۳۴۱ش.

۲۹. شمیسا، سیروس، فرهنگ تلمیحات، تهران، مجد و زوار، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ش.

۳۰. صاعدی، عبدالعظیم، «حافظ در اشتیاق ظهور»، رشد آموزش ادب فارسی، سال چهارم، ش۱۳، بهار و تابستان ۱۳۶۷ش.

۳۱. ـــــــــــــــــ ، حافظ در اشتیاق ظهور (تحلیل موضوع مهدویت و معرفی غزل‌های حافظ شیراز در وصف مهدی موعود)، تهران، انتشارات نور فاطمه، ۱۳۷۵ش.

۳۲. صافی گلپایگانی، لطف‎الله، منتخب‎الاثر فی الامام الثانی عشر(ع)، قم، دائرة التوجیه و الارشاد الدینی، چاپ سوم، ۱۴۳۰ق.

۳۳. صدوق، محمد بن علی بن بابویه، عیون اخبارالرضا، ترجمه: آقانجفی اصفهانی، به کوشش: محمد بدراوی، قم، انتشارات بکا، ۱۳۸۵ش.

۳۴. ــــــــــــــــــــــــــــ ، کمال الدین و تمام النعمة، تحقیق و تصحیح: علی‌اکبر غفاری، ترجمه: منصور پهلوان، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ سوم، ۱۳۸۴ش.

۳۵. ــــــــــــــــــــــــــــ ، کمال الدین و تمام النعمة، تحقیق، تصحیح و ترجمه: علی‌اکبر غفاری، تک جلدی، قم، نشر اسلامی جامعه مدرسین، ۱۳۶۳ش.

۳۶. ــــــــــــــــــــــــــــ ، کمال الدین و تمام النعمة، تحقیق، تصحیح و ترجمه: علی‌اکبر غفاری، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ سوم، ۱۳۸۴ش.

۳۷. صدیقیان، مهین‌دخت، فرهنگ واژه‌نمای حافظ، به انضمام فرهنگ بسامدی، با همکاری ابوطالب میرعابدینی، تهران، سخن، ۱۳۸۳ش.

۳۸. صفوی، کورش، «هرمنوتیک» در دانشنامة ادب فارسی (ج۲: فرهنگنامۀ ادبی)، به سرپرستیِ حسن انوشه، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۸۱ش.

۳۹. طاهری، ابوالقاسم، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران از مرگ تیمور تا مرگ شاه‌‌عباس، تهران، بی‌نا، ۱۳۴۹ش.

۴۰. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ترجمه: عبدالکریم نیّری بروجردی، تهران، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی و مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ ششم. بی‌تا.

۴۱. طبرسی نوری، حسین، نجم الثاقب: در احوال حضرت ولیّ عصر، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ هشتم، ۱۳۸۳ش.

۴۲. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام‌الوری باعلام الهدی، ترجمه: عزیزالله عطاردی، تهران، اسلامیه، چاپ دوم، ۱۳۷۷ش.

۴۳. عباسی کاکانی، پرویز، «حافظ و زمان‌آگاهی عشق، قرن هشتم در آیینة غزلیات خواجه»، رشد آموزش ادب فارسی، سال چهارم، ش ۱۳، بهار و تابستان ۱۳۶۷ش.

۴۴. عفیفی، رحیم، فرهنگنامة شعری، تهران، سروش، ۱۳۷۶ش.

۴۵. غنی، قاسم، بحث در آثار و افکار و احوال حافظ، (ج۱: تاریخ عصر حافظ)، تهران، کتاب‌خانۀ دانش، ۱۳۲۱ش.

۴۶. ــــــــــ ، حافظ، با یادداشت‌ها و حواشی قاسم غنی، به همت ع. جربزه‌دار، تهران، زوار، ۱۳۶۶ش.

۴۷. فتوحی، محمود؛ افشین‌وفایی، محمد، «مخاطب‌شناسی حافظ در سده‌های هشتم و نهم هجری بر اساس رویکرد تاریخ ادب هرمنوتیک»، فصل‌نامۀ نقد ادبی، سال دوم، ش۶، ۱۳۸۸ش.

۴۸. فرشیدورد، خسرو، دربارۀ ادبیات و نقد ادبی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۳ش.

۴۹. قمی، شیخ عباس، منتهی الامال، قم، هجرت، چاپ شانزدهم، ۱۳۸۴ش.

۵۰. کریمشاهی بیدگلی، حسین، فرهنگ موعود (اعلام)، قم، انتشارات ناصر، ۱۳۷۷ش.

۵۱. لکنهوی، محمدصادق، شرح دیوان حافظ، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

۵۲. محمّدی، محمّدحسین، فرهنگ تلمیحات شعر معاصر، تهران، نشر میترا، ۱۳۷۴ش.

۵۳. مرتضوی، منوچهر، مکتب حافظ، یا مقدمه‌ای بر حافظ‌شناسی، تهران، توس، چاپ دوم، ۱۳۶۵ش.

۵۴. معظمی، مجتبی، دلبری برگزیده‌ام: تحقیقی دربارة مهدویت و انسان کامل در اشعار حافظ، تهران، مرکز فرهنگی آبا، چاپ دوم، ۱۳۷۸ش.

۵۵. معین، محمد، حافظ شیرین‌سخن، تهران، بنگاه بازرگانی پروین، ۱۳۱۹ش.

۵۶. هروی، حسینعلی، شرح غزل‌های حافظ، به کوشش: زهرا شادمان، تهران، نشر نو، چاپ دوم، ۱۳۶۷ش.

۵۷. همایون‌فرّخ، رکن‌الدین، حافظ خراباتی و حافظ عارف، تهران، اساطیر، ۱۳۵۴ش.

۵۸. ـــــــــــــــــــ ، دیوان لسان الغیب حافظ شیرازی براساس نسخة قدسی، با شرح ابیات و و توضیح لغات، مقدمه و تحقیق: عزیزالله کاسب، تهران، انتشارات رشیدی، ۱۳۶۴ش.

۵۹. ـــــــــــــــــــ ، مقام حافظ، تهران، کتاب‌فروشی فروغی، ۱۳۴۳ش.

منبع: فصلنامه مشرق موعود شماره ۱۴

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا