حجت الاسلام زائری سخنرانی کرد

چرا آل احمد به مذهب رجعت کرد
انوار ادامه داد: حزب توده در آن سالها حزبی بود که تمام تیپهای فکری فهمیده جامعه وارد آن شدند. یام هست دو استادمان به نامهای نورایی و محمود سنایی بسیار تأکید داستند که کارمان را آنجا ادامه دهیم. اما متأسفانه طبق رویکردی که حزب پیدا کرد و در واقع استالین داشت، کمونیسم نه تنها در آن زمان که همین حالا هم در حال حاضر در دنیا یادآور تنفر است و مترادف با آدمکشی است.
انوار در ادامه به ماجرای خانه جلال آل احمد اشاره کرد و گفت: سال ۱۳۳۰ که سیمینخانم از آمریکا بورس دریافت کرد و رفت، جلال خانهای نداشت در پی خانه میگشت، من آپارتمانی داشتم در مجاورت خانه خودم که به آل احمد دادم تا آن سکنی بگزیند و اینگونه شد که ما همسایه جلال شدیم. پس از سالها که سیمینخانم قصد بازگشت به کشور را داشت جلال قصد کرده بود تا پیش از بازگشت سیمین خانهای بسازد. زمینی که در حال حاضر خانه جلال و سیمین است، وقفی است. میگفت اینجا را میان معلمان تقسیم کردند و من هم گرفتم. من در آن زمان ۳ هزار تومان به واسطه کارکردنم، پسانداز کردم که به جلال دادم تا اینجا را بسازد. رفیق مهندسی داشتم به نام مهندس طرفه که برای ساخت اینجا تمام حساب و کتابها حتی مزد کارگر را او حساب و کتاب کرد. مجموعاً ۴۵۰۰ تومان میشد. باقی را هم آل احمد جور کرد و خانه را ساخت. این خانه خیلی در جوانی به ما خدمت کرد چرا که پس از ۲۸ مرداد وقتی همه ما به لحاظ روحی مشکلاتی داشتیم با خلیل ملکی اینجا میآمدیم و تا صبح و بحث میکردیم.
انوار در ادامه گفت: برخی فکر میکنند غربزدگی جلال خوانندههایش را از او دور کرده و میکند اما به واقع کسی مثل او نتوانست در جریانات سیاسی وارد شود و خوب بماند. او می گفت قالب ایرانیها را میشناسم میگفت تا وقتی پولپرستی و جاهطلبی وجود دارد محال است مرد سیاسی در آنها پدید آید که دست و دلش در برابر پول و پست نلرزد. میگفت باید دنبال یک اخلاق نو رفت.
انوار در پایان سخنان خود به باورهای مشهد هم اشاره کرد و گفت:جلال میگفت باید بازگشت به مذهب داشته باشیم … برای اینکه بتوان در مقابل فقر ایستاد نیاز به یک نیروی مذهبی است و تا این نیرو نباشد ما در ذات باقی میمانیم.
رازهای خانه آل احمد و دانشور
وی در پایان سخنان خود راز نهفته در این خانه را بزرگ شدن آدمها نامید و گفت: ما راز این خانه و امثال این خانه را راز بزرگ شدن این شخصیتها میدانیم و در پی آنیم سرنخی بیابیم و از شیوه بزرگ شدنشان را بیاموزیم.
یک حکایت از رابطه طالقانی و آل احمد
وی همچنین گفت: جلال خانواده مذهبی و تندی داشت و شاید به دلیل فشارهای تند خانواده بود که جذب احزاب شد.
در جلال متوقف نشویم
زائری در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اینکه این خانه زمانی میتوانست موزه شود که مرحوم سیمین دانشور زنده بود گفت: میشد این خانه را زمانی تبدیل به موزه کرد که سیمین باشد و از آن لذت ببرد. ارزش این مسائل زمانی مشخص میشود که خود فرد حاضر باشد و ببیند از او قدرشناسی میشود.
وی در ادامه با اینکه با وجود علاقه زیادش به آل احمد مرید و عبد او نیست، گفت: یادمان نرود دلبستگیها نباید ما را به تعبد بکشاند انسان عاقل و سلیم جز در برابر خدا و معصومین نباید متعبد باشد. شاید جلال اگر زنده بود نسبت به کارهای خود بازنگری میکرد متأسفانه خطری که امروز ما را تهدید میکند این است که همه یکجانبه نگاه می کنند مثلا وقتی جریان روشنفکری میخواهد از ادبیات حرف بزند این سو را نمیبیند و بالعکس آن هم صادق است. جلال بسیار بزرگ است اما بزرگتر از جلال فهم اوست، درخشانتر از جلال ذوق ماست، قرار نیست در جلال متوقف شویم ولی به احترامش میایستیم.
هرمز همایونپور از روزنامهنگاران پیشکسوت معاصر نیز در این مراسم در سخنانی عنوان کرد: ما باید هر شخص یا واقعهای را در زمان خودش بررسی کنیم، جلال با آن سبک نویسندگی خاص خودش توانست به جایگاه فعلی برسد. ممکن است خیلیها از نتیجه امروزی انقلاب راضی نباشند اما دلیلی که جلال و مرحوم شریعتی در این انقلاب و شوراندن جوانان در آن نقش داشتند هیچ تحلیلگر اجتماعی نباید در آن تردید کند، ما نباید با احساسات مسائل روز را تحلیل کنیم.