معنای فساد ساختاری
ولی اعلام تیراژهای دو یا سه برابری برای گرفتن یارانه و کاغذ امری متداول بود و ارشاد هم این را میدانست. در واقع در چنین ساختاری راستگویی و صداقت موجب ضرر میشد و دروغگویی جایزه داشت. طبیعی است که این اخلاق به عرف و قاعده رفتاری تبدیل میشود. نمونه دیگر گزینشها است. هنگامی که افراد را براساس ظاهر و پرسشهایی بیربط با حرفه او گزینش میکنیم، بهطور عادی به آنان تعلیم میدهیم که ریاکاری را پیشه کنند. کسانی که ریاکار نیستند و صادق هستند، در این ساختار زیان میبینند و به ریاکاران جایزه داده میشود. شاید من و شما آن فرد ریاکار را محکوم و تخطئه کنیم ولی این امر هیچ کمکی به ماجرا نمیکند زیرا اکثریت به این قاعده تن خواهند داد. نمونه دیگر فروش خودرو به قیمت زیر قیمت بازار است. فرض کنید هرکدام از ما که این مطلب را میخوانیم مدیرعامل یک شرکت خودروساز هستیم. هزاران دستگاه خودرو را به قیمت مصوب دولتی باید بفروشیم؛ در حالی که قیمت بازار آن مثلا ۳۰ میلیون تومان بیشتر است. کدام مدیر و وجدان آگاهی میپذیرد که این خودروها را به تعداد اندکی از افراد که پول نقد دارند و فوری ثبتنام میکنند یا حتی به صورت شانسی ثبتنام کردهاند، بفروشد؟ من اگر باشم و مجبور به چنین فروشی باشم، همه آنها را به کارگران شرکت یا صاحبان سهام میفروشم، حداقل چیزی گیرشان بیاید که حقشان است ولی خب این کار شدنی نیست؛ لذا میفروشند به کسانی که فلان مقام یا نماینده معرفی کرده یا به دوستان و آشنایان میفروشند. کسی هم که این کارها را نکند یا حذف میشود یا اگر متناسب قیمت بازار بفروشد سروکارش با تعزیرات و زندان خواهد بود. این مساله در مورد بانکها بیش از هر جای دیگری نمود دارد. هنگامی که ارزش پول مثلا سالانه ۲۵ درصد است و بانک باید ۱۸ درصد حساب کند، همه دنبال کسب وام خواهند بود. مدیران و کارکنان بانک هم بخشی از این تفاوت قیمت را مطالبه میکنند. راهش را هم بلد هستند. یا مجوز برای فعالیتها نمونه دیگر فساد ساختاری است. و الی ماشاءالله از اینها هست و متاسفانه بخش بزرگی از ضوابط و مقررات منشا فساد هستند. به این میگویند فساد ناشی از ضوابط و ساختارها. همچنین بخش دیگری از فساد ساختاری متاثر از فقدان نهادهای رسمی و غیررسمی نظارتی است که باید جداگانه تحلیل شود. تا هنگامی که ساختارها و مقررات فسادزا اصلاح نشود افراد فاسد تمامشدنی نیستند حتی اگر اعدام شوند.